بعضی اوقات، بخصوص وقتی مشکل پیچیده‌ای دارم، صبح که بیدار می‌شوم سعی می‌کنم تا اصلا به آن معضل فکر نکنم و خود را برای یک مراقبه‌ی عمیق آماده می‌سازم. بعد درست زمانی که احساس می‌کنم که همه چیز خیلی ایده‌آل پیش می‌رود و من فارغ از مشکل خود در مراقبه غرق شده‌ام ناگهان آن مشکل از گوشه‌ای پیدا می‌شود و همراه خود راه حلی را می‌آورد که بسیار تازه و بدیع است و جالب آنکه با وجود آشکار بودن اصلا تا آن لحظه به آن فکر نکرده‌ بودم.
خب طبیعی است که من با همه‌ی وجودم سعی می‌کنم این فکر مزاحم را از خود برانم تا به مراقبه‌ام ادامه دهم و اغلب هر چه بیشتر می‌کوشم آن را از خود دور کنم، با راه حل‌های جالب‌تر و شگفت‌انگیزتر به سوی من باز‌می‌گردد تا ….

اوایل از این حالت بسیار ناراحت می‌شدم و خودم را سرزنش می‌کردم که چرا نمی‌توانم یک مراقبه‌ی عمیق داشته باشم اما کم‌کمک با خود اندیشیدم که این راه‌حل‌های شگفت‌انگیز در واقع خود شهودهایی هستند که حاصل دستاورد‌های مراقبه‌اند. پس باز که دچار این حالت شدم از آن افکار و راه حل‌ها استقبال کردم و در کمال تعجب دریافتم که به محض آنکه دروازه‌های خلوتم را به رویشان باز می‌کنم و به استقبالشان می‌روم انگار قدرت جادوییشان از بین می‌رود و آن افکار معجزه‌آسا بدل به تخیلات و توهماتی پوچ و تکراری می‌شود .
پس دانستم اعجاز شعبده‌باز شهود تنها تا وقتی است که می‌خواهیم از خود برانیمشان و به آن‌ها بی‌محلی می‌کنیم و …

امروز که جمله‌ی بالا را درباره اقیانوس شهود و هشیاری از دیوید لینچ کارگردان بزرگ و رازورز معروف شنیدم یاد تجربه‌ی خود از شنا کردن در گوشه‌ای کوچک از این اقیانوس افتادم 😊

✍️کلاغ ✍️

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *